تبليغاتX
فوتبال در ایران و جهان
[untitled..bmp]
بازي بين 2 تيم پرسپوليس و پيکان همواره يک ديدار مهم بوده است. بازيکنان پرسپوليس در سال 48 براساس قراردادي که بين علي عبده مديرعامل پرسپوليس و محمود خيامي مديرعامل کارخانجات ايران ناسيونال و رئيس باشگاه پيکان منعقد شد به اين تيم رفتند اما يک سال بعد به تيم خودشان يعني پرسپوليس برگشتند.قبل از آنکه رويکرد ورزشي اين انتقال را بررسي کنيم بار ديگر پيکان، زمينه هاي پيدايش آن در ايران و زندگينامه محمود خيامي را بار ديگر با هم مرور مي کنيم.---محمود خيامي مديرعامل معروف ايران ناسيونال که بعد از انقلاب به ايران خودرو تغيير نام داد، متولد سال 1309 در مشهد است و امروز 77 سال دارد. او که در کشورمان بانک صنعت و معدن را تاسيس کرد، موسس اولين سري زنجيره يي فروشگاه هاي ايراني تحت عنوان «کوروش» 1 و از شرکاي تجاري British roots Group بود.محمود خيامي در روز 18 آگوست 1962 (تابستان سال 1341) کارخانه ايران ناسيونال را با 10 ميليون تومان سرمايه تاسيس کرد. خانواده او، اعضاي هيات مديره اين کارخانجات معظم بودند. علي اکبر خيامي، احمد خيامي، محمود خيامي، مرضيه خيامي و زهرا سيدي رشتي همسر محمود خيامي که بعدها از او با نام زهرا خيامي نام برده شد در اين مجموعه صاحب راي و تاثيرگذار بودند.5 سال بعد در روز 23 ارديبهشت 46 از اولين مدل پيکان ايراني، پرده برداري شد. محمود خيامي 6 ماه قبل از مرگ غلامرضا تختي پيکان را به بازار فرستاد و با پلاک شهرباني تهران الف، زندگي تازه يي به صنعت خودروسازي ايران داد.بين دهه چهل تا اوايل دهه هفتاد شمسي، پيکان رايج ترين اتومبيل خيابان هاي ايران شد. از ابتداي دهه 70 شمسي خودروي پرايد از کارخانجات کياموتورز که در ايران توسط سايپا توليد مي شد رفته رفته جاي پيکان را گرفت. پيکان در سال 2004 ميلادي براي هميشه رسماً به حيات خود -البته در ايران-خاتمه داد.---پيکان توليدي در سال 1967 ميلادي، شماي کاملي از اتومبيل هيلمن مدل هاي دهه 60 ميلادي داشت. برادران خيامي که از وابستگان دربار بودند علاقه خودشان به اتومبيل را از گاراژ پدرشان در مشهد به ارث برده بودند.---محمود خيامي در سال 1346 باشگاه ورزشي پيکان تهران را رسماً تاسيس کرد. در اولين نسل از تيم پيکان مرداني چون نادر لطيفي، گودرز حبيبي، مرحوم حسين هميشه جوان، علي پروين و... حاضر بودند. پيکان در مسابقات انتخابي فوتبال جام باشگاه هاي تهران، در گروه پرسپوليس بود. آنها با پرسپوليس مساوي کردند و به خاطر تفاضل گل بهتر به مسابقات تهران صعود کردند و پرسپوليس حذف شد اما براي آنکه مسابقات تهران از رونق نيفتد، پرسپوليس را به مسابقات فوتبال باشگاه هاي تهران اضافه کردند.پرسپوليس در سال 1348، به خاطر علاقه محمود خيامي به فوتبال با مديرعاملش يعني علي عبده پاي ميز مذاکره نشست و براساس قرارداد بين خيامي و عبده مقرر شد که تمام ياران بزرگ پرسپوليس به تيم پيکان بپيوندند. به جز عزيز اصلي و محمود خوردبين، تمام پرسپوليسي ها از هادي طاووسي گرفته تا جعفر کاشاني، برادران وطن خواه، حسين کلاني، محراب شاهرخي، اصغر اديبي، فريدون معيني، ابراهيم آشتياني، کاظم رحيمي، ناظم گنجاپور، حميد جاسميان و... به تيم پيکان رفتند و همبازي علي پروين، هميشه جوان و بالاخره اميرعابديني شدند. براي هدايت پيکان سال 48 يک سرمربي بزرگ انگليسي يعني آلن راجرز به ايران آمد. راجرز که سال 49 به انگلستان برگشت، يک سال بعد براي هدايت دوباره تيم فوتبال پرسپوليس به ايران برگشت.پيکان در سال 48 روزگار بسيار خوبي را سپري کرد. آنها در اين سال قهرمان مطلق مسابقات فوتبال باشگاه هاي تهران شدند. در مسابقات تهران، پيکان با ضربه پنالتي علي پروين موفق شد تيم فوتبال پرسپوليس را با شکست مواجه کند.پيکاني ها در مسابقات فوتبال باشگاه هاي تهران به عنوان قهرماني رسيدند و بعد از آن به عنوان نماينده ايران در مسابقات فوتبال بين المللي جام دوستي شرکت کردند. بازي هاي آنها در اين عرصه تماشايي و رويايي بود. پيکاني ها در فينال اين دوره از رقابت ها موفق شدند تيم بزرگ و قدرتمند زسکاي مسکو را با حساب 2 - صفر شکست دهند.در تابستان سال 49 مديريت پيکان با آلن راجرز دچار اختلاف شد. آلن راجرز از هدايت پيکان کنار گذاشته شد و استيوارت ويليامز، هموطن او جانشينش شد. استيوارت ويليامز پيکان را به دور اروپايي برد.در مسابقات دوستانه پيکان در اروپا، تيم خوب ايراني بي بهره از حضور همايون بهزادي، جعفر کاشاني، حسين کلاني و محراب شاهرخي بود که در اعتراض به کناره گيري آلن راجرز از اين تيم کنار رفته و با هماهنگي علي عبده به پرسپوليس برگشته بودند.آنها براي آنکه پرسپوليس را قوي کنند داريوش مصطفوي را هم مجاب کردند تا از تاج به پرسپوليس برود. پيکاني ها که به ايران برگشتند، بقيه ياران قديمي پرسپوليس به همراه علي پروين به پرسپوليس آمدند و پرونده تيم پيکان براي هميشه بسته شد. در سال 1374 وقتي سايپا به دسته دوم ليگ رفت، پيکان آمادگي خود را براي جايگزيني اعلام کرد اما فقط در سال 1379 بعد از انحلال تيم فوتبال بهمن بود که با پيگيري و اصرار فراوان مهدي دادرس پيکان به جاي اين تيم وارد مسابقات فوتبال دسته اول ليگ ايران شد و حياتي دوباره پيدا کرد.---اما باز هم از محمود خيامي بشنويد. وقتي انقلاب پيروز شد و به انگلستان رفت. او در حال حاضر نمايندگي اتومبيل هاي مرسدس بنز آلمان را در انگلستان و ايالات متحده برعهده دارد. در سال 2000 ميلادي او بنياد خيريه خيامي را تاسيس کرد. مردي که روزگاري خانه هاي سازماني پيکان شهر را براي کارکنان ايران ناسيونال ساخت، بعدها يک مهره سياسي و جناحي شد. در آخرين اقدام او در سال 2007 ميلادي، يک ميليون پوند به حزب کارگر انگلستان کمک کرده است.محمود خيامي 77 ساله و در قيد حيات است اما روزگار پيکان 37 ساله براي هميشه تمام شده و پيکان به موزه هاي تاريخ خودروسازي پيوند خورده است. تنها پيکاني که زنده است و به فعاليتش ادامه مي دهد - البته جدا از خودروهايي که هنوز در خيابان جولان مي دهند- تيم فوتبال پيکان است. آنها که 195 روز قبل پرسپوليس را با نتيجه 4-3 شکست داده اند تلاش دارند آن نتيجه را تکرار کنند هرچند ديگر در سرزمين پيکاني ها اثري از نام محمود خيامي، احمد خيامي، علي عبده، تا لبوت، زهرا سيدي رشتي و حتي علي پروين وجود ندارد!!
+ نوشته شده توسط فرزان در 2012/2/23 و ساعت |

تاج در اوایل ده پنجاه ، ردیف بالا از راست به چپ :وحید میر شکار - سعید باغوردانی - اکبر کارگرجم - پرویز مظلومی - مسعود مژدهی -علی رحمانی .

ردیف دوم از بالا و از راست به چپ :مسعود معینی - حسن روشن - مهرداد زمانزاده - ناصر حجازی - جواد قراب - عباس نوین روزگار - کارو حق وردیان ،

ردیف سوم از بالا و از راست به چپ :هادی نراقی - علی جباری - منصور پورحیدری - حسن نگارش - ؟؟؟

ردیف پایین از راست به چپ : ؟؟؟ - عزت جانملکی - غلامحسین مظلومی - رضا عادلخانی - نصراله عبدالهی

+ نوشته شده توسط فرزان در 2012/2/23 و ساعت |

تنها ۱۰ دقیقه تا پایان ۹۰ دقیقه باقی مانده بود و تیم ملی فوتبال ایران بازی را با نتیجه ۰ – ۲ به میزبان رقابت های جام ملتهای آسیا ( تایلند ) واگذارکرده بود… یک شکست تاریخی درانتظار تیم ملی فوتبال ایران بود اما اینگونه نشد!… همان دقایق اندک کافی بود تا شاه ماهی نسل طلایی فوتبال باشگاه تاج وفوتبال ایران دردهه چهل و پنجاه قادر باشد هتریک نماید و تیم ملی فوتبال ایران را که درزیر باران سیل آسا یک شکست سنگین را انتظار می کشید در پایان ۹۰ دقیقه به پیروزی برساند و یک برگ طلایی از تاریخ فوتبال ایران زمین را ورق بزند…

آری ، از علی جباری سخن می گوییم… اسوه تعصب و تکنیک ناب فوتبال باشگاهی و ملی ایران در زمانیکه آبی پوشان و تیم ملی فوتبال ایران قدرت بلامعارض قاره کهن آسیا بودند…

درتداوم آن پیروزی تاریخی بود که ایران باقربانی کردن حریفان دیگر به فینال رسید تا بازهم علی جباری یکی از ۲ گل بازی فینال را در برابر کشور کره جنوبی به ثمر برساند و حریف را در برابر شیران ایران زمین تسلیم نماید… با این نتیجه برای دومین بار همای سعادت و خوشبختی برروی شانه های یک ملت فوتبالدوست نشست ( سال ۱۹۷۲) تا رنسانس فوتبال ایران در دهه پنجاه شکل بگیرد و به قدرت اول فوتبال آسیا تبدیل شود. 

آن سالها قهرمانی جام ملت ها حتی در خانه حریف برای ایرانیان یک رویا و سراب نبود زیرا امثال جباری ها را داشتیم… 

علی جباری را بدون تردید باید یکی ازبهترین و بااخلاق ترین بازیکنان فوتبال ایران و استقلال دانست… بازیکنی تکنیکی و سرعتی که از فاکتور تعصب و هوشی سرشار بهره می برد و معمولا در پست هافبک تهاجمی بازی می کرد و باتوجه به شرایط بازی به خط حمله می پیوست و درکار تیمی مشارکتی چشمگیر داشت... قدرت رهبری ، هوش و ذکاوت او باعث گردید سالیان سال بعنوان کاپیتان تاج به ایفای نقش بپردازد. 

وی در جام ملتهای آسیا که درسال ۱۹۶۸ در تهران برگزارشده بود بازهم عضو تیم ملی فوتبال ایران بود و باهمان تیم عنوان قهرمانی جام ملتها را کسب کرده بود.

رشد فوتبالی علی جباری طبق معمول آن زمان و مانند بسیاری از ستارگان دهه چهل و پنجاه در زمین های خاکی آغازشد… محله معروف چهارصد دستگاه واقع در شرق تهران که با همان امکانات حداقلی توانسته است دهها بازیکن در رده ملی و باشگاهی را به فوتبال ایران تقدیم نماید… بازیکنانی که در آن مقطع طلایه داران نسل طلایی فوتبال ایران زمین بودند و غرور ملی ایرانیان را در نبردهای بین المللی و فرامرزی احیا می کردند.

علی جباری درسال ۱۹۷۰ بعنوان کاپیتان تیم تاج موفق گردید دراولین دوره حضور این تیم در جام باشگاههای آسیا کاپ قهرمانی آسیا را بالای سر برده و باعث سرافرازی میلیونها نفر از ایرانیان گردد… درهمان بازی که تاج از حریف اسرائیلی ( تیم هاپوئل ) ۰ – ۱ عقب افتاده بود اما توانست در اواخر بازی با تک گل غلام وفاخواه نتیجه را به تساوی بکشاند تا درادامه بازی و دروقت اضافه باگل مسعود معینی برنده یک بازی تاریخی گردد و اولین قهرمانی یک باشگاه ایرانی را در قاره کهن آسیا رقم بزند.

نگارنده افتخاردارد بازگو نماید که علی جباری را از دوران نوجوانی جزو محبوب ترین بازیکنانش قرارداده است و درگذرزمان ذره ای ازاین محبوبیت کاسته نشده که حتی افزایش داشته است!… بازیکنی که مانند بسیاری از هم نسلان خود هیچگاه با احساسات هوادار بازی نکرد و رنگ پیراهن را تغییر نداد تا خود را در دل هواداران برای همیشه جاودان نماید.

هنگامیکه درورزشگاه امجدیه برای بازی های تیم محبوب حضور پیدا می کردم ، در زمان ورود بازیکنان به زمین چشمانم بدنبال یک بازیکن بااخلاق و خنده رو می دوید که بادیدن وی درترکیب دلگرم می شدم… آری ، او همان علی جباری بود… بازیکن محبوب دوران نوجوانی ام که انتظار برای بازی بعدی و دیدن چهره وی و تیم محبوب برایم طاقت فرسابود…!

  

حسن اخلاق و تعصب مثال زدنی این بازیکن ، تواضع و چهره همیشه خندان وی و تاثیرگذاری اش برجریان بازی و کسب موفقیت های تیم بدون تردید در پیدایش محبوبیت شاه ماهی سالیان دور فوتبال تاج و ایران نقش چشمگیری داشته است. جباری و جباری ها با تمام وجود در قلب میلیونها هوادار ذوب شده بودند

علی جباری و اصولا جباری ها عنصر گمشده فوتبال ملی و باشگاهی ایران درزمان حال هستند… برخی ازاین ستارگان دیروز و فراموش شدگان امروز درپیچ و خم های زندگی و روزگار ومشکلات روزمره خود ازیادها رفته اند بخصوص آنها که مناعت طبع دارند و هیچگاه بدنبال هزینه کردن ازگذشته های پرافتخار و درخشان خود برای منافع شخصی و موقعیتی نبوده اند… آنها گمشده ها و ستارگان ناپیدایی هستند که حتی درنقش یک پیشکسوت هم کمتر ازآنان یاد می شود اما ماهواداران که دردنیایی متفاوت با موج سواران ورزش کشور زندگی می کنیم می بایست بایاد کردن ازاین عزیزان اززحمات و فدارکاری هایشان برای باشگاه محبوب و فوتبال ایران تقدیر کرده و یادشان را گرامی بداریم.

 

 


+ نوشته شده توسط فرزان در 2012/2/17 و ساعت |

مسعود مژدهی شماره 13 یاغی و متعصب استقلال. او درزمان بازیگری جز تاج و
تیم ملی پیراهن هیچ تیم دیگری را به تن نکرد و در زمان انقلاب در سن بیست
هفت سالگی فوتبال را کنار گذاشت وبه امریکا رفت. او یاغی زمان خود بود
وامکان نداشت به تیمی گل بزند و به سمت تماشگران پرسپولیس برای کری خوانی
نرود. (در انزمان این کار اخطار نداشت )

+ نوشته شده توسط فرزان در 2012/2/17 و ساعت |

مسعود مژدهی بعد از ربودن توپ از ابراهیم اشتیانی(مدافع زانو زده پرسپولیس)دروازه پرسپولیس را باز می کند و مثل همیشه به سمت تماشاگران ساکت و مبهوت پرسپولیس می رود.

+ نوشته شده توسط فرزان در 2012/2/17 و ساعت |

مسعود مژدهی شماره 13 یاغی و متعصب تیم فوتبال تاج. او درزمان بازیگری جز تاج و تیم ملی پیراهن هیچ تیم دیگری را به تن نکرد و در زمان انقلاب در سن بیست هفت سالگی فوتبال را کنار گذاشت وبه امریکا رفت. او یاغی زمان خود بود وامکان نداشت به تیمی گل بزند و به سمت تماشاگران پرسپولیس برای کری خوانی نرود. (در انزمان این کار اخطار نداشت )
mani109 آنلاین نیست.  

+ نوشته شده توسط فرزان در 2012/2/17 و ساعت |

تاج در دوسه سال قبل از انقلاب ، ایستاده از راست : مسعود مژدهی - جواد قراب - عزت جانملکی -مصطفی مسلمی - کارو حق وردیان - منصور رشیدی نشسته از راست : حسن روشن - هادی نراقی - حسن نظری - عباس نوین روزگار - اندرانیک اسکندریان

+ نوشته شده توسط فرزان در 2012/2/17 و ساعت |







پرده چهارم: آن اخراج
استادیوم سعدآباد مشهد، 9 آبان 1354
ابومسلم یک - تاج یک
نبرد جنجالی در مشهد. دیدار پر التهاب. پر غوغا. دقیقه چهارم. ضربه کرنر حسن روشن. ضربه سر عباس نوین روزگار. گل. خشونت فراوان پس از گل تاج. بی تفاوتی داور. پرتاب اوت به روی دروازه تاج. توپ در دستان اکبر میثاقیان بازیکن ابومسلم.وبازیکنان ابومسلم ( مجید تشرفی – مسیح مسیح نیا و....)اماده اند که هرکدام یکنفر (از گلر و مدافعین ) را مضروب کرده و نفر اخر گل بزند. طبق تشنج و شلوغی جلوی دروازه. خشونت و لگد پرانی. پرتاب اوت. همزمان با ارسال توپ توسط میثاقیان، حجازی و چهار بازیکن دفاع درون دروازه می غلطند. تنه زدن. هل دادن. مچ گرفتن و سرانجام زدن ضربه. ضربه به شقیقه اکبر کارگرجم. توپ درون دروازه. پذیرش گل توسط داور. اعتراض بازیکنان تاج. حجازی به همراه باغوردانی بیشتر از همه با مشت و لگد آسیب دیده اند. انها اعتراض کنان با داور تا نیمه زمین می روند و بگو مگو بالا می گیرد. داور سپس کارت قرمزش را نشان حجازی می دهد. معلوم نیست که داور چه میگوید که ناگهان صدای سیلی باغوردانی جوان به گوش داور که برای حمایت حجازی رفته بود همه را در جا میخکوب میکند. همان سیلی معروف. وپرویز مطلومی که روی نیمکت بود نیز به داور اعتراض می کند و کارتهای قرمز و زرد داور است که مدام بالا می رود.
داور بازی را نیمه تمام می گذارد وکمیته انضباطی فدراسیون نتیجه را 3-0 به نفع ابومسلم اعلام کرده وسه نفر را محروم می کند: ناصر حجازی. سعید باغوردانی و پرویز مظلومی.

درعکس بازیکنانی که از تاج حضور دارند:ناصر حجازی - سعید باغوردانی(19) عزت جانملکی (3) -حسن نظری (در کنار تیر دیگر) -اکبر کارگرجم (در وسط) - عباس نوین روزگار (14 افتاده روی زمین)

+ نوشته شده توسط فرزان در 2012/2/17 و ساعت |

+ نوشته شده توسط فرزان در 2012/1/27 و ساعت |

یادداشتی به قلم یک پرسپولیسی پر افتخار (حمید شیرزادگان) :

فوتبال در همه جا زیباست و زیبایی آن وقتی کامل می شود که در آن گل ان هم گلهای زیادی زده شود و زیبا تر از آن رقابت دو رقیب مثل پرسپولیس و تاج است. در روز 16 شهریور سال 1352 , که یک تیم بدون مربی که تمام بازیکن های آن هم قسم شده بودندتا بتوانند خواسته های مردم را برآورده کنند , به میدان رفتند . خواسته مردم چه بود ؟ آنها که صد هزار نفر بودند خواسته ای نداشتد جز پیروزی تیم مورد علاقه خود یعنی پرسپولیس . همه در هیجان بودند پرپولیس با آرایش همیشگی خود که منهم ارزو میکردم یکی از یاران آن می بودم دلم مثل سیر و سرکه می جوشید که این بچه ها موفق شوند یا نه ؟ در رختکن همه از پیروزی حرف می زدند . رادیو و تلویزیون و جراید همه درباره این بازی حرف می زدندو تمام دست اندر کاران بازی رامساوی یا یک بر صفر به نفع  تاج یا پرسپولیس تخمین می زدند . سالهای گذشته تیم تاج اینقدر تماشاگر نداشت. از 100 هزار نفر شاید 5 تا 10 هزار نفر طرفدار تاج بودند و شما حدس بزنید که 90 هزار نفر چه جوش وخروشی برای پیروزی پرسپولیس به پا می کنند. بازی شروع شد  تاج سعی داشت از منصور رشیدی گلر با انگیزه خود استفاده کندو ناصر حجازی به عنوان مر ذخیره وارد میدان شد . هر چقدر بچه های پرسپولیس با انگیزه بودند در عوض بچه های  تاج بی انگیزه بودند . در سمت راست تیم پرسپولیس , ابراهیم آشتیانی و علی پروین و حسین کلانی و همایون بهزادی غوغا به پا کرده بودند . گل اول , دوم , سوم , چهارم استادیوم را منفجر کرد . هیچ کس فکر نمیکرد تیم پرسپولیس تا این حد موفق عمل کند . همایون بهزادی و حسین کلانی در این روز ستاره بودند. تیم  تاج که شوکه شده بود ناصر حجازی را وارد زمین کرد اما دیگه خیلی دیر بود و او هم گل پنجم و ششم را نوش جان کرد. فلسفه 6 تایی ها در این روز به اوج رسید . مردم از خوشحالی نمی دانستند چه بکنند . کرکری ها به حد اعلا رسیده بود و همه خوشحال , همه راضی بودند وتنها کسانی نا راضی بودند که مسئولان و تعداد 10 ,11 هزار نفری  تاج بودند . باور کردنی نبود اما انسجام و همدلی و یکرنگی دوستی بچه های پرسپولیس که من هم که بازی نمی کردم , تحت تاثیر قرارگرفتم و این روز یکی از روزهای شاد من بود .

تیتر روزنامه کیهان:
کیهان کمی برای تفاوت تر از رقیب تیتر زد : «این 3تن شش بار دروازه تاج را لرزاند »و عکس بازی دو تیم راروی جلد خود چاپ کرد. تیتر های دیگر این روزنامه به تیم ملی مربوط می شد.

تیتر روزنامه دنیای ورزش:

اما دنیای ورزش نوشت :«معجزه سرخ پوشان»در مطلب مربوط به این بازی امده بود :«اگر پرسپولیس دیشب را بااژاکس قهرمان نامدار اروپا مقایسه کنیم ره به خطا نرفته و سخنی به گزاف نگفته ایم . مگر اینکه درمیان صحبت از ارزشهای مادی در میان باشد که در این میان مشخص است که هیچ کدام از بازیکنان بزرگ اژاکس هم مقدار نیستند .»

حماسه سازان ماندگار در خاطره ها
ترکیب پرسپولیس : مودت -همایون بهزادی -- حسین کلانی -- اسماعیل حاج رحیمی پور -ایرج سلیمانی -- علی پروین -- اصغر ادیبی -ابراهیم آشتیانی -- مسیح مسیح نیا -- جعفر کاشانی -- رضا وطن خواه

ترکیب تاج  : رشیدی(حجازی)-عادلخانی -- مظلومی-- روشن -قراب -- جباری -- حق وردیان -جانملکی -- عبدالهی -- الله وردی -- کا رگرجم
داور بازی رومانیایی بود :
نیکولاری پتروچیانو , داور بازی با کمک اکبر حق بین و محمود خوشخوان قضاوت این دیدار را در اولین دوره تخت جمشید به عهده داشت و مجبور شد 6 بار سوت خود زا به جهت لرزش تور دروازه تاج  به صدا در بیاورد. پتری چیانو روز راحتی را سپری میکرد تا قبل از این بازی بارها کارت زرد و قرمزبه بازیکنان دو طرف داده شده بود.تا قبل از این دیدار رضا وطنخواه ، عزیز اصلی ، همایون بهزادی وحسین کلانی از پرسپولیس ومهدی لواسانی از تاج  از زمین مسابقه اخراج شده بودند ، اما در این بازی و در فشار حملات پرسپولیس هیچ اتفاقی نیفتاد و داور رومانیایی یک روز راحت و خوب را پشت سر گذاشت وبا خیال اسوده ایران را به مقصد کشورش ترک کرد. 

 6 گل تاریخی را چه کسانی زدند :
سه گل از شش گل را همایون بهزادی بازیکن سر طلایی معروف فوتبال ایران (در دقایق 50 , 87 , 90 ) به ثمر رساند تا رکورد ماندگاری برای خود ثبت کند . بهزادی در این رابطه گفت در آن به تنهایی میتوانستم 6 گل به تاج  بزنم . باور کنید کار سختی نبود !!!!. 2 گل دیگر را ایرج سلیمانی در دقایق ( 45 , 57 ) وارد دروازه تاج کرد حسین کلانی نیز در دقیقه 32 موفق به فتح دروازه حریف شد تا جشن تاریخی 6 تایی ها کامل شود .


حاشیه های دربی حماسی پرسپولیسی
دست دوستی زیر بغل غم!

می گویند بعد پایان بازی تاجی ها بر روی زمین افتاده بودند و توانایی حرکت کردن نداشتند. پرسپولیسی ها وقتی این صحنه را دیدند به سمت یاران ابی پوش رفتند و زیر بغل انها را گرفتند و کمک کردند تا ابی پوشان زودتر غم را از دل بیرون کردند و راهی رختکن شوند.حرکاتی که گفته می شود زیر بارش شدید تشویق طرفداران پرسپولیس صورت گرفته بود .

+ نوشته شده توسط فرزان در 2011/11/5 و ساعت |

حبیب خبیری فوتبالیست  با اخلاق ایرانی قبل از سال ۱۳۵۷ در تیم هما تهران بازی میکرد،و پس از آن  نیز تا پیش از مرگ در مقطعی  کاپیتان  تیم ملی ایران شد،حبیب خبیری جز  بازیکنان   اعزامی تیم ملی‌ ایران در آرژانتین هم بود،یادش گرامی باد!!

+ نوشته شده توسط فرزان در 2011/11/5 و ساعت |
 

تيم ملي فوتبال ايران براي اولين بار در سال 1978 توانست وارد مسابقات جام جهاني آرژانتين شود. ايران براي رسيدن به اين مرحله راه دور و درازي پيمود , مهمانهاي زيادي را در خانه پذيرايي کرد به مهمانيهاي زيادي رفت تا سرانجام وقتي در استاديوم آزادي (غفور جهاني) مهاجم لاغر اندام و تيز پاي شمالي, گل پيروزي تيم ايران را وارد دروازه ميهمانش (استراليا) کرد جواز ورود به آرژانتين را امضاء شده دريافت کرد.ايران در مسابقات سال 1974 ميلادي که در آلمان برگزار شده بود که در آخرين مسايقه توسط همين استراليا حذف شده بود و استراليا گر چه جزو قاره اقيانوسيه است اما از آنجا که به هر علتي در فدراسيون بين المللي فوتبال جزو سهميه آسيا منظور شده بود و رقابت اصلي از ابتداي مسابقات مقدماتي نيز ميان همين دو تيم يعني استراليا و ايران بود که همه را درو کردند و در آخرين مرحله ايران باخت و استراليا روانه آلمان شد . براي گرفتن انتقام تيم ايران چهار سال صبر کرد و باز استراليا جزو سهميه آسيا شد اما اينبار ايران پيروز شد و به آرژانتين رفت.
در آرژانتين ايران جزو گروه (4) همراه با هلند و اسکاتلند و پرو قرار گرفت. در اين مسابقه ايران 3 بر 0 از هلند و 4 بر 1 از پرو شکست خورد و با اسکاتلند يک بر يک مساوي کرد که گل اسکاتلند را نيز يار خودي يعني (آندرانيک اسکندريان) وارد دروازه ايران کرد که به خاطر همين اشتباه مطبوعات فکاهي آن زمان به او (آندرانيک اسکاتلنديان) لقب دادند و به هر تقدير پرونده ايران در جام جهاني با دو شکست و يک مساوي (8 گل خورده و دو گل زده) بسته شد و از گروه 4 هلند و پرو صعود کردند.
بازيکنان تيم ملي فوتبال ايران در مسابقات جام جهاني 1978 آرژانتين عبارت بودند از : ناصر حجازي - حسين کازراني - حسن نظري - منصور عبداللهي - آندرانيک اسکندريان - علي پروين - حسن روشن - غفور جهاني - قاسم پور - نايب آقا - صادقي و عادلخاني
رهبري تيم ملي در اين مسابقات با (حشمت مهاجراني) بود.

+ نوشته شده توسط فرزان در 2011/9/24 و ساعت |

ارتش سرخ دات كام:
 این گفت و گویی است با عزیز اصلی که حالا 73 سال دارد و دوره درمانی را در بیمارستان ی در دوسلدورف سپری می کند.

عزیز اصلی ؛ این نام روزگاری یادآور شیرین ترین خاطرات فوتبالی فوتبالدوستان ایران بود. او که این روزها در بیمارستان ی در دوسلدورف آلمان بستری شده ، روزگاری سلطان دروازه های فوتبال ایران بود. عزیز اصلی ؛ سنگربان پرسپولیس ، شاهین و تیم ملی ایران که در دهه 40 به افتخارات بزرگی در فوتبال مان رسید و بعد ها جایش را داد به زنده یاد ناصر حجازی . خبر بیماری اش سبب شد تا تماسی با او بگیریم و از وضعیت ریه هایش بپرسیم. بیماری ریوی که همین چند ماه قبل حجازی را از فوتبال ایران گرفته بود. مصاحبه پایگاه خبری باشگاه پرسپولیس با عزیز اصلی را بخوانید.

آقای اصلی ؛ نگران سلامتی تان شدیم.

ممنون که تماس گرفتید. راستش دو هفته ای هست که در بیمارستان بستری هستم. ماجرا از یک سرماخوردگی ساده شروع شد و بعد ذات الریه کارم را کشاند به بیمارستان . خوشبختانه پزشکان می گویند شرایطم بهتر شده و الان وضعیت بهتری دارم. فکر می کنم تا چند روز دیگر هم از بیمارستان مرخص شوم.

سال هاست از فوتبال ایران دور هستید. بازی ها را دنبال می کنید؟

تقریبا همه بازی های لیگ و تیم ملی را می بینم. حتی همین جا در بیمارستان هم سعی می کنم از طریق ماهواره بازی ها را ببینم. به هر حال عمر ما با فوتبال گذشته و اگر فوتبال نبینیم که بیمار می شویم!

پس در جریان شرایط این روزهای پرسپولیس هستید؟

بله ، راستش می دانم که اعتراض ها زیاد بوده اما مشکل ما فقط پرسپولیس نیست. این فوتبال مان است که شرایط سختی را پشت سر می گذارد و آن هم دلیلش در شیوه نگرش ماست به ورزش. وقتی کاری روی اصول نیست ، نتیجه هم نمی دهد. 100 سال است که ورزش ما دیم مانده. انگار یک مشت بذر را می پاشی روی تپه ای و می روی به امان خدا ، آن وقت می خواهی نتیجه بگیری. ما مزرعه دیمی داریم که تا مکانیزه نشود ، حاصلی نخواهد داشت. این حقیقت ورزش مان است.

این روزها یک عده به نفع دایی شعار می دهند و گروهی هم استیلی.

من هر دوی این بچه ها را می شناسم و می دانم که در پرسپولیس و تیم ملی فوتبال ایران بازیکنان بزرگی بودند اما درد پرسپولیس این دو نفر نیستند. اصلا یک مربی مگر چقدر در یک تیم موثر است؟ به قرآن بیشتر از 10 درصد نیست. من خودم اینجا کار مربیگری کردم. در ایران هم مربی بودم و البته معلم ورزش. اما حقیقت این است که اصل ماجرا مدیریت تیم ها هستند. اگر آنها درست انتخاب شوند و برنامه داشته باشند ، هیچ کدام از این مشکلات ایجاد نمی شود.

اتفاقا خیلی از هم نسلان تان در ایران انجمنی تشکیل دادند به اسم پیشکسوتان پرسپولیس و می خواهند مدیریت پرسپولیس را در دست بگیرند. امثال پروین ، کلانی ، کاشانی و...

راستش من که شخصا می گویم ورزش میدان کار جوان تر هاست. هم نسلان من فقط احترام می خواهیم و بهتر است نظرات مان کارشناسی باشد. شاید بهتر است ما به جای کار اجرایی به فکر مشورت دادن باشیم.

البته مربیگری که نمی خواهند بکنند. آنها می گویند قرار است تیمداری کنند .

راستش فوتبال باز فوتبال زمان ما خیلی تفاوت کرده. الان دیگر همه چیز علمی شده . ما ها دیگر قدیمی شدیم. این که بخواهند هم نسلان من باشگاهداری کنند ، کار خیلی دشواری است. در حرف می شود از این گفت که می خواهیم کوه جابجا کنیم اما واقعیت تفاوت زیادی با حرف دارد.

رقیب قدیمی شما یعنی ناصر حجازی ، چند ماه قبل به دلیل بیماری ریوی فوت کرد...

راستش خبر تلخی بود. در دوره بیماری اش با او تماس گرفتم و گفتم ناصر پاشو بیا اینجا یک ماهی هم استراحت کن و هم درمان . او هم خیلی استقبال کرد اما متاسفانه عمرش به دنیا نبود. من و ناصر روزگار خوشی داشتیم. درست است که او جای مرا در تیم ملی گرفت اما هیچ وقت رابطه صمیمی ما به دلخوری تبدیل نشد. یک زمانی ناصر واقعا عالی بود و توانست پیراهن تیم ملی را از من بگیرد. این حقیقت فوتبال ماست.

چند تا سئوال هم درباره جوانی های خودتان داریم. می گویند فورواردهای حریف جرات نداشتند وارد 18 قدم تان بشوند؟

بابا یک جوری می گویید که انگار با چاقو می رفتم توی زمین. نه من این طوری نبودم. راستش هر کسی در فوتبالش یک الگویی دارد و الگوی من هم لئو یاشین روس بود. حتی لباس ها و دستکشم را هم به سبک او و در سفرهایم به روسیه می خریدم. من معلم ورزش بودم و مدتی هم رزمی کار کرده بودم. مربی ژیمناستیک و کشتی کج هم بودم. غیر از یاشین یک گلری داشت چک و اسلواکی که عادت داشت به جای دروازه ، 18 قدم را پر کند و مدام بیرون 18 می ایستاد. وقتی تو بتوانی تو 18 قدم را پر کنی و به مهاجمان اجازه خودنمایی ندهی ، خیلی هم کم گل می خوری . البته چون رزمی کار هم بودم ، برای همین بدن محکمی داشتم و کمی می گفتند خشن است. راستش من اوایل هافبک راست بودم. یک روز تو بازی با دارایی ، گلر نداشتیم ، گذاشتندم توی دروازه. بعد شدم گلر فیکس تیم ملی .

خودتان هم فکر کنم همین طوری از دروازه بانی حذف شدید. روزی که برای یک بازی ، دهداری جای شما از جعفر کاشانی در دروازه استفاده کرد.

راستش آن قصه ای که شما شنیدید ، احتمالا تحریف شده. فکر کنم با شهربانی بازی داشتیم که یک مشکلی ایجاد شد بین من که مصدوم بودم و آقای عبده. من در بازی ملی آسیب دیدم ، مربی تیم ملی خدا بیامرز آقا فکری بود و یک بازی با تیمی پرتغالی داشتیم. دقیقه 85 بازی بود که من کتفم شکست. یک گلر ذخیره نداشتیم که جایم بیاید توی زمین . من 13 بازی بود که گل نخورده بودم اما بعد از آسیب دیدگی ، آقا فکری گفت بازی کن ، چاره ای نداریم و با همن شرایط بازی کردم. ما در همان 5 دقیقه 4 گل خوردیم و یک رکورد بد برایم ماندگار شد.

و ارتباطش با ماجرای بازی با شهربانی...

بگذار تا برایت بگویم. من آسیب دیدم و برای معالجه باید می رفتم خارج از کشور اما عبده یک ریال هم خرجم نکرد. بعد ناچار شدم با هزینه خودم برای درمان بروم. 10 هزار تومان خرج کردم اما حتی یک ریالم را هم ندادند و بعد آن مشکل پیش آمد. من گفتم پول درمانم را بدهید و عبده گفت اصلا با اجازه کی رفتی؟ همین شد که دیگر حالم از فوتبال به هم خورد بعد هم که قصه داربی سال 49 و دعوایی که با داور بازی پیش آمد رخ داد تا کلا فوتبال را بگذارم کنار. من داور را زدم و محروم شدم.

و برای سئوال آخر می خواستم درباره شرایط تان در آلمان بپرسم؟

25 سال است که اینجا زندگی می کنم در دوسلدورف . یک باشگاه و انجمن ورزشی راه اندازی کرده بودیم. مدتی مربی جوانان و زنان بودم و یک تورنمنت هایی هم راه می انداختیم. چندی سالی است که بازنشسته شدم و حالا هم که بیمارم. البته حالم بهتر شده و دوست دارم به دوستانم در ایران بگویید حال عزیز اصلیخوب است.

+ نوشته شده توسط فرزان در 2011/9/11 و ساعت |

مهاجرانی: بازیکنی که تا صبح تو قمار باخته که نمی تواند برود تو زمین

یادش بخیر مهدی دری و مهدی اسداللهی . روزنامه نگاری ورزشی آن روزها با الان کمی فرق داشت. آقا مهدی اسداللهی فقط یک روزنامه نگار نبود که برای ما نقش پدری داشت. او ساختار فوتبال دفاعی ایران را خودش پایه سازی کرد. من و اصغر شرفی که همیشه شیفته کارش بودیم. حتی وقتی در تیم ملی بودم ،خیلی از سئوالات فوتبالی ام را از آقا مهدی می پرسیدم. حالا بگذار یک خاطره هم از زمانی بگویم که همه کاره تیم پاس بود. من و اصغر، بزرگ های تیم بودیم . شب قبل از بازی نشستیم و با آقا مهدی تا صبح تخته بازی کردیم. فکر کنم نفری 500 تومان هم آن موقع به او باختیم. فردایش که ترکیب را خواند نه من در ترکیب بودم نه اصغر. گفتیم بابا آقا مهدی چی شد؟ گفت: بازیکنی که شب تا صبح بیدار مونده که نمی تواند برود توی زمین. آن هم بازیکنی که تا صبح 500 تومن تو قمار باخته!

+ نوشته شده توسط فرزان در 2011/7/14 و ساعت |
چهل روز از خاموشي ناصر حجازي، بهترين دروازه‌بان تاريخ فوتبال ايران مي‌گذرد. او بازيكني بود كه با شيوه‌ي بازي خود، درك فوتبال‌دوستان ايراني را از پست دروازه‌باني دگرگون ساخت و بر نسلي از دروازه‌بانان پس ازخود تاثير گذاشت.

 

گوردن بنكس (راست) دروازه‌بان اسطوره‌اي تيم ملي انگليس و ناصر حجازي

در دهه‌ي چهل خورشيدي، پست دروازه‌باني در تيم ملي فوتبال ايران، با نام عزيز اصلي پيوند خورده و در انحصار او بود. دوره‌ي اوج عزيز اصلي زماني بود كه با تيم ملي ايران در مسابقات جام ملت‌هاي آسيا در سال ۱۳۴۷ خورشيدي به مقام قهرماني رسيد و پرچم فوتبال ايران بر بام قاره‌ي پهناور آسيا به اهتزار درآمد.

«عزيز اصل‌كاري»

عزيز اصلي دروازه‌باني بود كه ايرانيان را مجذوب و مسحور بازي خود مي‌ساخت. او كه افزون بر بازي فوتبال از قهرمانان كشتي كچ بود، چونان گربه‌اي چالاك به نظر مي‌رسيد. شيرجه‌ها و پرش‌هاي تماشايي عزيز اصلي و حركات آكروباتيك او تماشاگران را غرق شگفتي و شادي مي‌كرد.

در آن زمان براي فوتبال‌دوستان ايراني حتا تصور اين موضوع دشوار بود كه درون دروازه‌ي تيم ملي فوتبال ايران، بازيكني غير از عزيز اصلي جاي گيرد. به همين دليل، فوتبال‌دوستان ايراني، او را «عزيز اصل‌كاري» مي‌ناميدند.

معناي اين لقب آن بود كه عزيز اصلي، مهم‌ترين مهره در تركيب تيم ملي فوتبال ايران است و شايد براي هر بازيكني، جانشيني شايسته قابل تصور باشد، ولي غيبت عزيز اصلي جبران‌ناپذير است. آري، در تيم ملي ايران در آن زمان، «اصل‌كاري» فقط عزيز اصلي بود.

عقاب در افق ظاهر مي‌شود

 

از اواخر دهه‌ي ۴۰ و اوايل دهه‌ي ۵۰ خورشيدي اما، آرام و خاموش دروازه‌باني در افق فوتبال ايران ظاهر مي‌شد و پيكر گرفت كه از سنخ ديگر و در اندازه‌هايي تا آن‌زمان ناشناخته بود. تماشاگران فوتبال در چارچوب دروازه‌ي تيم تاج تهران (استقلال كنوني) جوان باريك، بلند و خوش‌سيمايي را مي‌ديدند كه شيوه‌ي بازي غوغابرانگيزي چون عزيز اصلي و ديگر دروازه‌بانان آن‌روزي فوتبال ايران نداشت و اهل شيرجه‌هاي تماشايي و پرش‌هاي محيرالعقول نبود. ولي اين جوان، دو ويژگي حيرت‌انگيز داشت: نخست اين‌كه تقريبا هميشه در جايي ايستاده بود كه توپ فرود مي‌آمد و دوم اين‌كه دستانش چون آهن‌ربا توپ را جذب مي‌كرد.

اين جوان كسي جز ناصر حجازي نبود. او به مرور زمان پخته‌تر و با تجربه‌تر مي‌شد. از اوايل دهه‌ي پنجاه  به‌رغم حضور دروازه‌بانان تيزچنگي چون بهرام مودت، فرامرز ظلي، كيوان نيك‌نفس و منصور رشيدي در رقابت‌هاي فوتبال ايران، ناصر حجازي چون الماسي در درون دروازه مي‌درخشيد. او از همه‌ي دروازه‌بانان هم عصر خود و نيز همه‌ي دروازه‌باناني كه فوتبال ايران تا آن‌زمان به خود ديده بود، از نظر كيفيت يك سروگردن بالاتر بود.

حجازي از پست دروازه‌باني در ايران تعبيري نوين به دست ‌داد. او از سنخ دروازه‌باناني بود كه از قدرت فكر و احساس خود، بيش از توانايي‌هاي جسمي‌اش سود مي‌برد. با ناصر حجازي، انقلابي در درون دروازه‌‌ي فوتبال در ايران ايجاد شد. فوتبال‌دوستان ايراني از او آموختند كه دروازه‌باني چيزي فراتر از شيرجه‌هاي تماشايي و پرش‌هاي آكروباتيك است.

زمينه‌هاي انقلاب در درون دروازه

در دهه‌ي ۶۰ ميلادي، دو دروازه‌بان بزرگ در سطح جهان، درك از پست سنگرباني در زمين فوتبال را كاملا مدرنيزه و انقلابي كردند و به غناي فرهنگ فوتبال افزودند. اين دو به ترتيب، لئو ياشين، دروازه‌بان تيم ملي شوروي و گوردن بنكس، دروازه‌بان تيم ملي انگلستان بودند. ياشين در سال ۱۹۶۰ با تيم ملي شوروي به مقام قهرماني اروپا رسيده بود و بنكس در سال ۱۹۶۶با تيم ملي انگلستان به مقام قهرماني جهان.

اين دو بازيكن نامدار كه در فهرست فيفا براي برترين دروازه‌بانان قرن بيستم، به ترتيب در جايگاه‌هاي اول و دوم جاي دارند، تفسير نويني از پست دروازه‌باني در فوتبال ارائه دادند. تا آن زمان، ميدان عمل و واكنش دروازه‌بانان فوتبال، دامنه‌ي محدودي داشت. دروازه‌بانان خوب كساني بودند كه دو عامل تكنيك و قدرت بدني را به نحوي مطلوب با هم تلفيق مي‌كردند. ويژگي‌هايي چون قدرت پرش و سرعت و پويايي، در همراهي با توانايي گرفتن توپ، پرتاب‌هاي بلند با دست و شوت‌هاي نيرومند و واكنش‌هاي سريع در موقعيت‌هاي تك به تك، مختصات يك دروازه‌بان خوب كلاسيك را ترسيم مي‌كردند.

ياشين و بنكس، سه عامل ديگر را نيز به مختصات يادشده افزودند: عوامل رواني، تاكتيكي و هماهنگ‌كننده. از آن پس، دروازه‌بان مدرن بازيكني بود كه از فكر خود به اندازه‌ي جسم خود و از پاهاي خود به اندازه‌ي دستانش سود مي‌برد. او به بازيكني همپيوند با مجموعه‌ي تيم تبديل و در يكپارچگي آن ادغام مي‌شد. ناصر حجازي در زمره ‌بازيكناني بود كه از همه‌ي مختصات يك دروازه‌بان مدرن برخوردار بود و اين ويژگي‌ها را با خود وارد فوتبال بومي ما ساخت.

دروازه‌باني بالفطره

 

زماني كه حجازي اندك اندك اوج مي‌گرفت و به دروازه‌باني در اندازه‌هاي جهاني فرامي‌روييد، هنوز وضعيت وسايل ارتباط جمعي و بويژه تلويزيون به گونه‌اي نبود كه بشود انتظار داشت، او از راه دور و از طريق بصري، شگردهاي دروازه‌باني مدرن را از بزرگاني چون ياشين و بنكس آموخته است. دانش و سطح فوتبال در ايران نيز اساسا به گونه‌اي نبود كه بتوان گفت حجازي از تمرين‌ها و آموزش‌هاي ويژه‌ي دروازه‌باني مدرن برخوردار بوده است.

بر اين پايه با قطعيت مي‌توان گفت كه توانايي‌ها و مهارت‌هاي اعجاب‌آور ناصر حجازي در درون دروازه، بيش و پيش از آن‌كه ناشي از آموزش‌هاي درست دروازه‌باني بوده باشد، برخاسته از استعداد فطري او بود. به ديگر سخن، حجازي ذاتا براي دروازه‌باني فوتبال ساخته شده بود.

حجازي پرش‌هاي خوب و به موقع در محوطه‌ي جريمه را با قدرت عجيب ربايش توپ در هوا تلفيق مي‌كرد. دستان او قدرت چسبندگي حيرت‌آوري داشت. جاگيري او در درون دروازه، غالبا باعث شگفتي همگان مي‌شد؛ گويي حجازي بو مي‌كشيد كه توپ در لحظه‌ي بعدي به كدام گوشه‌ي دروازه پرواز مي‌كند. صحنه‌هايي وجود داشت كه تماشاگران و بازيكنان تيم مقابل فرياد شادي براي گل سرمي‌دادند، ولي در همان لحظه و با كمال تعجب، توپ را در آغوش حجازي مي‌ديدند.

حجازي عناصري را وارد بازي سنگربانان كرد كه پيش از او سابقه نداشت. او پس از مهار توپ، به سرعت واكنش نشان مي‌داد. پرتاب‌هاي بلند او فكرشده بود و به تيم خودي سمت و سو و به بازي آن گشايش مي‌داد. به اين ترتيب مي‌توان گفت كه با ناصر حجازي، جهت و ضرباهنگ ضدحمله‌ي تيم خودي از طريق دروازه‌بان تعيين مي‌شد.

حجازي ديدي عالي و تمركزي فوق‌العاده داشت و روند بازي و حملات تيم مقابل را به دقت در نظر مي‌گرفت. او با قامتي بلند و دست و پاهايي كشيده، از هاله‌اي برخوردار بود كه به تيم خودي آرامش مي‌بخشيد. هنگامي كه توپ در اختيار دفاع تيم خودي بود، حجازي در محوطه ي جريمه همواره در جنبش بود تا خود را در موقعيتي قرار دهد كه امكان ردو بدل كردن توپ ميان او و مدافعان تيم خودي را تضمين كند.

او بازيكني هوشمند و خردگرا بود. او نشان مي‌داد كه فوتبال را مي‌انديشد و بيش از جسم، با ذهن خود آن را بازي مي‌كند. ناصر حجازي همه‌ي انتظاراتي را كه از يك دروازه‌بان مدرن در اندازه‌هاي جهاني وجود داشت برمي‌آورد: تكنيك و تاكتيك خوب، توانايي فيزيكي و رواني و نقش هماهنگ‌كننده براي كار تيمي.

گوردن بنكس در تهران

پيش‌تر از گوردن بنكس، دروازه‌بان اسطوره‌اي تيم ملي انگلستان، به عنوان يكي از دو بازيكن بزرگي ياد كرديم كه با شيوه‌ي بازي خود، پست دروازه‌باني فوتبال را مدرنيزه و انقلابي كردند. شيوه‌اي كه بعدها يكي از رهروان راستين آن ناصر حجازي بود. عجيب اين كه اين دو دروازه‌بان بزرگ، يك بار در مسابقه‌اي در تهران، وظيفه‌ي محافظت از دروازه‌ي دو تيمي را برعهده داشتند كه در برابر هم صف‌آرايي كرده بودند.

 

در ارديبهشت سال ۱۳۵۲ تيم استوك‌سيتي انگلستان كه در آن زمان گوردن بنكس دروازه‌بان و جف هرست گلزن نامدار جام جهاني ۱۹۶۶ مهاجم آن بود، براي برگزاري يك بازي دوستانه به تهران دعوت شد. در آن زمان رسم بود كه ملي‌پوشان ايران در ديدارهاي دوستانه در مقابل تيم‌هاي باشگاهي اروپا، به عنوان «تيم منتخب تهران» پاي به ميدان مي‌گذاشتند.

در آن سال، ناصر حجازي دروازه‌بان شماره‌ي يك ايران و در اوج قدرت بود. در سوي ديگر گوردن بنكس به روزهاي وداع خود از فوتبال نزديك مي‌شد. ياشين همتاي روسي او مدت‌ها بود كفش‌ها را به ديوار آويخته بود و بنكس پرآوازه‌ترين دروازه‌بان فعال جهان به‌شمار مي‌رفت.

بنكس حدودا يك سال پيش از سفر به تهران، به گونه‌اي معجزه‌آسا از يك تصادف وحشتناك اتومبيل در انگلستان جان به در برده بود. او از مرگ رسته بود ولي در آن حادثه قدرت بينايي يكي از چشمان خود را از دست داده بود.

با اين همه، بنكس از چنان آوازه‌اي در جهان برخوردار بود كه مقامات ايران تاكيد كرده بودند او بايد حتما همراه تيم استوك‌سيتي باشد و درون دروازه‌ي اين تيم قرار گيرد. در يك بعداز ظهر بهاري دلچسب و آفتابي، ورزشگاه امجديه (شيرودي كنوني) لبريز از تماشاگر بود. نخست تيم منتخب تهران كه ناصر حجازي دروازه‌بان آن بود وارد ورزشگاه شد و در ميان تشويق تماشاگران در ميدان صف كشيد. پس از آن تيم استوك‌سيتي وارد ميدان شد. تماشاگران براي بنكس ابراز احساسات كردند.

هنگامي كه تيم استوك‌سيتي از كنار تيم ملي ايران عبور مي كرد، گوردن بنكس از صف اين تيم جدا شد و مستقيم به سوي ناصر حجازي رفت و به گرمي دست او را فشرد. ورزشگاه يكپارچه شور و احساسات شد. معلوم نيست اين حركت گوردن بنكس، به دليل آوازه‌ي حجازي به عنوان برترين دروازه‌بان آن زمان آسيا بود، يا توجه به ناصر حجازي انگيزه‌ي ديگري داشت. هر چه بود، بنكس در آن ديدار فقط دست ناصر حجازي را فشرد.

آن بازي فراموش‌نشدني در تهران، با نتيجه‌ي مساوي يك بر يك به پايان رسيد. در آن بازي، مسعود مژدهي مهاجم جوان و تيزچنگ ايران توانست با يك حركت برگردان آكروباتيك دروازه‌ي بنكس را فروريزد. بنكس يك روز بعد در مصاحبه‌اي با يك روزنامه‌نگار ورزشي ايران اعتراف كرد كه به دليل آسيب‌ديدگي چشم خود، به درستي مسير ورود توپ به دروازه را تشخيص نداده است. اين براي دوستداران بنكس اعتراف تلخي بود.

شخصيتي محبوب فراتر از ميدان‌هاي ورزشي

ناصر حجازي بي‌ترديد بهترين دروازه‌باني است كه تاريخچه‌ي فوتبال ايران به خود ديده است. او بيش از يك دهه‌ي به عنوان برترين دروازه‌بان در فوتبال ملي ما حاكم بود و بر نسل دروازه‌بانان پس از خود تاثيري انكارناپذير داشته است. همه‌ي دروازه‌بانان پس از حجازي، او را كه به حق لقب «عقاب آسيا» گرفته بود، الگوي خود مي‌دانند. حجازي از آن سنخ بازيكنان انگشت‌شمار فوتبال ايران است كه شايد مشابه او در آينده هرگز پديدار نشود.

 

ولي حجازي فقط در چارچوب دروازه و در ميدان‌هاي ورزشي يك پديده‌ي استثنايي نبود. او با شخصيت آزاده و وارسته‌اي كه داشت، در زندگي اجتماعي نيز انساني تاثيرگذار و مورد احترام بود. واكنش مردم و محافل ورزشي ايران به مرگ اندوهبار او پس از يك بيماري طولاني، نشان داد كه حجازي از چه منزلت و اعتباري در ميان همه‌ي ايرانيان برخوردار است.

او انسان باحقيقتي بود كه نه فقط در محيط ورزش، بلكه در پهنه‌ي اجتماعي نيز در برابر پليدي‌ها و بي‌عدالتي‌ها مي‌ايستاد و صريحا حرف خود را مي‌زد. همين صداقت و درستكاري، از او چهره‌اي معتبر و محبوب در ميان ورزش‌دوستان و همه‌ي مردم ايران ساخته بود.

بد نيست اين نوشته را با يكي از آخرين سخنان خود ناصر حجازي به پايان بريم كه بازتاب‌دهنده‌ي روحيه‌ي حساس او در برابر كژي‌ها و زشتي‌هاي جامعه و روايت‌گر اندوهي است كه از نبود آزادي در ميهن، بر دوش «عقاب آسيا» سنگيني مي‌كرده است: «غم قفس به كنار. آنچه عقاب را پير مي‌كند، پرواز زاغ‌هاي بي‌سروپاست».

+ نوشته شده توسط فرزان در 2011/7/4 و ساعت |


ناصرخان اسطوره دروا‌زه‌باني در ميان ما نيست...ناصرخان، اين بار هم پرواز كردي اما پرواز آخرت فرود نداشت؛ چرا وقتي اين بار به بالا پريدي، همان جا ماندي؟خبر كوتاه اما تلخ و گزنده بود. شايد اين اولين خبري بود كه همه دوست داشتند زود تكذيب شود و شايعه باشد اماشوربختانه واقعيت داشت.یاران موافق همه از دست شدند،در پای اجل يکان یکان پست شدند،بودیم به یک شراب در مجلس عمر،یک دور ز ما پیشترَک مست شدند...

+ نوشته شده توسط فرزان در 2011/5/24 و ساعت |

ناصر حجازی درگذشت:ناصر حجازی دروازه‌بان اسبق تیم ملی کشورمان بر اثر ابتلا به سرطان ریه درگذشت.ناصر حجازی که حدود دو سال به این بیماری مبتلا بود از چند روز قبل به حالت کما رفت و سرانجام در ساعت 10 و 58 دقیقه امروز در بیمارستان کسری  درگذشت.ناصرحجازی از پیشکسوتان و بازیکنان باشگاه تاج تهران بوده‌است.ناصر حجازي در سال‌هاي دهه 1350 دروازه‌بان اصلي تيم ملي ايران بود و با اين تيم دو بار قهرمان آسيا و يك بار قهرمان بازي‌هاي آسيايي شد و در جام جهاني 1978 آرژانتين به ميدان رفت. وي همچنين در المپيك مونيخ در سال 1972 تيم ملي را همراهي كرد.وی به عقاب آسیا معروف بوده‌است وطرفداران بی‌شماری دارد وی توانست به عنوان دومین دروازه‌بان قرن آسیا برگزیده شود. او در دوران سرمربیگری موفق شد تاج را به مقام نایب قهرمانی باشگاه‌های آسیا برساند. وی پس از تاج در تیم‌هایذوب آهن اصفهان، تاج رشت (پگاه گیلان)، اهواز و نساجی قائمشهر به مربیگری پرداخت که موفقیت چندانی در آنجا نصیب وی نشد. او مجدداً سرمربی باشگاه تاج تهران گردید.او تا به حال یک کلاس مربیگری نرفته است.زندگينامه: ناصر حجازي (1328-)فوتبال - :ناصر حجازي دروازه بان ارزنده و خوب تیم ملی ایران و تاج تهران كه كنفدارسيون فوتبال آسيا وي را دومين دروازه‌بان برتر قرن بيستم آسيا اعلام كرده، متولد 1328 تهران است.ناصر حجازي در سال‌هاي دهه 1350 دروازه‌بان اصلي تيم ملي ايران بود و با اين تيم دو بار قهرمان آسيا و يك بار قهرمان بازي‌هاي آسيايي شد و در جام جهاني 1978 آرژانتين به ميدان رفت. وي همچنين در المپيك مونيخ در سال 1972 تيم ملي را همراهي كرد.خود حجازي گرايشش به فوتبال را اين گونه تعريف مي‌كند: من فوتبال را فقط به صورت تفريحي دنبال مي كردم و رشته اصلي من بسكتبال بود و حتي براي تيم جوانان بسكتبال ايران هم انتخاب شدم و ماجرا از اينجا شروع شد كه روزي با دوستان به تماشاي بازي آموزشگاهي كه تيم مدرسه ما هم در آن شركت داشت رفتيم.در همان روز دروازه بان تيم مدرسه ما آسيب ديد مربي تيم مرا صدا زد و گفت ناصر بيا درون دربازه بايست من هم گفتم آقا اصلا من نمي توانم من فقط گاهي فوتبال بازي مي كنم اون هم هافبك تيم نه دروازه باني!!‌ مربي دست بر دار نبود و مي‌گفت تو قد بلند داري و بسكتباليست هم بودي حتما ميتواني چند توپ هوايي رو بگيري.خلاصه با اصرار مربي و با ترس و لرز و دلهره رفتم درون دروازه. آن روز براي من يك روز بياد ماندني و خاطره انگيز است. خودم هم باورم نمي شد كه چرا با وجود انكه براي اولين بار درون دروازه ايستاده بودم اينقدر خوب توپ ميگرفتم. بازي كه تمام شد همه تماشاگراني كه براي ديدن مسابقه آماده بودن تشويقم كردند.حجازي در دوران بازيگري در باشگاه‌هاي نادر،تاج، شهباز و استقلال بازي كرد و پس از آن در تيم‌هاي ماهام دان بنگلادش، شهرداري كرمان، بانك تجارت، سپاهان، ماشين سازي تبريز، استقلال تهران، ذوب آهن، استقلال رشت و استقلال اهواز به مربيگري پرداخت.حجازي در سال 1980 يك ماه در تيم انگليسي منچستر يونايتد به تمرين پرداخت و حتي در يك بازي به عنوان دروازه‌بان ذخيره اين تيم را همراهي كرد اما به دلايلي قراردادش با اين تيم تمديد نشد.علي دايي، عليرضا اكبرپور و رحمان رضايي از جمله معروفترين بازيكناني هستند كه توسط ناصر حجازي به فوتبال ايران معرفي شده‌اند.حجازي در سال 57 و در سن 29 سالگي از فوتبال خداحافظي كرد.یادش گرامی باد

+ نوشته شده توسط فرزان در 2011/5/23 و ساعت |

«قلیچ» و «کریمی»، تنها شماره ده‌های واقعی فوتبال ایران

 

«بازیکن شماره‌ی۱۰» به بازیگردان و آفرینشگری استثنایی در میدان فوتبال اشاره دارد و در ادبیات فوتبال جهان، مفهومی جا افتاده و تعریف شده است. نوشته‌ی زیر، رد چنین پدیده‌ای را در فوتبال ایران دنبال کرده است.

 

بازیکن شماره‌ی ۱۰، تجسم بازیگردانی آفریننده و همزمان گلزنی خطرناک است و به یاری ویژگی‌هایی منحصر به‌فرد خود در زمین بازی، از دیگر بازیکنان متمایز می‌شود. این ویژگی‌ها به بازیکن شماره ۱۰ اقتدار و شخصیتی استثنایی می‌بخشد. صرف حضور چنین بازیکنی در زمین، حال و هوای تیم خودی را دگرگون می‌کند و بر روند بازی تاثیر می‌گذارد.

بازیکنانی بوده‌اند که هرگز پیراهن شماره‌ی ۱۰ را بر تن نکرده‌اند، ولی با توجه به ویژگی‌های خود و نقشی که در زمین بازی برعهده داشته‌اند، به معنای واقعی سخن، یک شماره ۱۰ تمام عیار بوده‌اند. بی‌اهمیت است که این بازیکنان در نقش هافبک خلاق میانی در قلب زمین یا به گونه‌ای مستمر میان این موقعیت و جایگاه مهاجمی تمام‌کننده در نوسان بوده باشند. آنان اساسا در بیشتر لحظات بازی مکان تعریف‌شده‌ای ندارند و به دیگر سخن، در حالی که جای ثابتی ندارند، در عین حال همه جا هستند. آنان همزمان روح و قلب تیم خود هستند.

ببینید: پرویز قلیچ‌خانی و علی کریمی از دریچه‌ی دوربین

تکنیک فردی خوب، دید باز و همه‌جانبه، روحیه‌ی جنگندگی برای پیروزی، پاس‌های دقیق بلند و گاه مرگبار، گشایش مداوم فضاهای تازه برای بازی، اعتماد به‌نفس و صلابت، شاخص‌های تعیین‌کننده‌ای هستند که بازیکن شماره ۱۰ را می‌سازند. همه‌ی این ویژگی‌ها را می‌توان در قالب مفهوم «شخصیت فرهمند» زمین چمن سبز جای داد. تنها جهت یادآوری، با شماری از پرآوازه‌ترین شماره ده‌های جهان، این اعجوبه‌ها و نابغه‌های زمین چمن سبز تجدید خاطره می‌کنیم: پله، دی‌استفانو، ریورا، اوورات، کرویف، نتزر، زیکو، پلاتینی، مارادونا، باجو و زیدان.

شماره‌ی ۱۰ ایران کیست؟

به مفهوم کلاسیکی که از بازیکن شماره‌ی ۱۰در فوتبال جهان برداشت می‌‌شود، شاید بتوان در سطح فوتبال ملی ایران تنها به نام‌های معدودی اشاره کرد. البته کم نبوده‌اند بازیکنان ایرانی‌ در پست‌های گوناگون که با قابلیت‌های خود، در زمان خود می‌توانسته‌اند در تیم‌های خوب و برجسته‌ی جهان توپ بزنند. ولی این بازیکنان، واجد همه‌ی معیارها و سنجیدارهایی نبوده‌اند که برای گزینش پدیده‌های کاملا استثنایی بازی فوتبال در نظر گرفته می‌شود.

اگر مجاز باشیم فوتبال ایران را به دو دوره‌ی زمانی پیش و پس از انقلاب تقسیم‌بندی کنیم، می‌توان با هدفی که این نوشته دنبال می‌کند، در دوره‌ی نخست به چهره‌های درخشانی چون علی پروین و علی جباری در اندازه‌ی بازیکنانی اشاره کرد که به یاری ویژگی‌ها و توانایی‌های خود، دست‌کم به جایگاه یک بازیکن شماره‌ی ۱۰ نزدیک شده‌اند. این امر در سال‌های پس از انقلاب و بویژه در دهه‌ی اخیر که فوتبال ایران گام‌هایی جدی‌تر بسوی فوتبال حرفه‌ای برداشت، ژرفش یافت و ما شاهد ظهور پدیده‌های خلاقی چون مجید نامجومطلق و کریم باقری بوده‌ایم.

با این همه، همه‌ی این بازیکنان خوب فوتبال ایران، به‌رغم استعدادها و توانایی‌های فوق‌العاده‌ی خود، به این دلیل از دایره‌ی ملاحظات برای یافتن شماره ۱۰ جادویی فوتبال ایران بیرون می‌مانند، که یا در مجموع نتوانسته‌اند همه‌ی آن ویژگی‌هایی را که برشمردیم، یکجا در خود گردآورند، یا دست‌کم از «فرهمندی» لازم در زمین بازی برخوردار نبوده‌اند. در این میان تنها دو استثنا وجود دارد: پرویز قلیچ‌خانی و علی کریمی.

پرویز قلیچ‌خانی و علی کریمی، بی‌ترید بزرگ‌ترین و استثنایی‌ترین بازیکنان تاریخ فوتبال ایران هستند. آنان که به دو نسل و دو دوره‌ی متفاوت تعلق دارند، با فاصله زیاد نسبت به دیگر بازیکنان فوتبال ملی ما، در صدر جدول بهترین‌ها جای می‌گیرند. عجیب آنکه این دو بازیکن از منظر تیپولوژی، به دو سنخ کاملا متفاوت تعلق دارند. ولی مجموعه‌ا‌ی از توانایی‌ها و کارآیی‌های استثنایی، آنان را در زمره‌ی نزدیک‌ترین بازیکنان به مقوله‌ی «شماره‌ی ۱۰» قرار می‌دهد. شاید بتوان قلیچ‌خانی را از نظر شیوه‌ی بازی بیشتر به گونتر نتزر یا لوتار ماتئوس آلمانی و علی کریمی را بیشتر به میشل پلاتینی فرانسوی تشبیه کرد که جزو بهترین‌های تاریخ فوتبال جهان بوده‌اند.

برای خواندن نوشته‌ها درباره‌ی این دو پدیده‌ی اسثتنایی فوتبال ایران روی لینک‌ها کلیک کنید!

پرویز قلیچ‌خانی، شاه‌ماهی اسیر در حوضچه‌ی فوتبال ایران

جادوگرانی چون علی کریمی ساخته نمی‌شوند

+ نوشته شده توسط فرزان در 2011/4/2 و ساعت |

فردانیوز: سرمربی اسبق تیم ملی فوتبال ایران گفت: برخی از مدیران که در حال حاضر در باشگاه ها حضور دارند خواب داشتن یک عکس 4×6 را هم نمی دیدند چه برسد به مصاحبه کردن با روزنامه ها و رسانه های دیداری و شنیداری که خود را در آن مطرح کنند.

مهدی مناجاتی سرمربی اسبق تیم ملی فوتبال ضمن انتقاد از وضعیت فوتبال در سال 89 خاطر نشان کرد: فوتبال ایران از برکت فدراسیون آقای کفاشیان در هیچ رده سنی نتوانست موفقیتی کسب کند و این برای اولین بار بود که فوتبال ایران به چنین روزی می افتاد.

وی در ادامه افزود: این ناکامی هایی که در سال گذشته فوتبال ایران را در برگرفت به نوعی سرشکستگی برای همه اهالی فوتبال از بازیکنان آن تا پیشکسوتان به وجود آورد. پیشکسوتانی که روزگاری خود در این ورزش افتخار آفرینی کرده اند و الان گوشه نشین شده اند.

سرمربی اسبق تیم ملی فوتبال کشورمان با انتقاد از خانه نشین شدن برخی پیشکسوتان گفت: همواره شاهد این موضوع بوده ایم که مرغ همسایه برای ما غاز بوده است. مگر ما خودمان مربیان خوب کم داریم که می رویم از جای دیگر برای تیم ملی مربی می آوریم.

وی در ادامه انتقادات خود از گوشه نشین شدن قدیمی های فوتبال اظهار داشت: بزرگان فوتبال خانه نشین شده اند و هیچ استفاده ای از آنها نمی شود. پیشکسوتان را که قبول ندارند و مربیان تازه کار را هم جوان و خام می خوانند. بعد می روند راننده اتوبوس تیم ملی را به عنوان مربی تیم ملی معرفی می کنند و این مسائل باعث سرخوردگی مربیان فوتبال ما شده است.

کارشناس مسائل فوتبالی کشورمان در خصوص مدیریت فوتبال در سال 89 عنوان کرد: در گذشته مدیران صلابت و جسارت داشتند و از میان بازیکنان بزرگ زمان خود انتخاب می شدند. اما امروز مدیران اداری از شرکت ها و وزارتخانه بر سر کار آمده اند و فقط در زمینه مصاحبه کردن تخصص دارند.

وی در بخش پایانی اظهارات خود بهترین و بدترین خاطره خود از سال 89 را این چنین خواند: بهترین خاطره من در این سال موفقیت دوستانم در امور خانوادگیشان بود و بدترین خاطره ای که در ذهن من خواهد ماند شکست تیم های ملی در تمام رده های سنی بود.

+ نوشته شده توسط فرزان در 2011/3/15 و ساعت |
 

غلام‌حسین مظلومی (زاده ۱۳۲۸ در آبادان) بازیکن پیشین و مربی فوتبال ایرانی است. مظلومی در دوران بازیگری، عضو باشگاه (تاج)استقلال تهران و تیم ملی ایران بود. او هم‌اکنون مدیر تیم فوتبال (تاج)استقلال تهران است.وی به همراه تیم ملی جوانان در بازی‌های ۱۹۶۹ تایلند لقب آقای گلی را به خود اختصاص داد و همچنین دو سال بعد بار دیگر در بازی‌های جوانان آسیا این بار در فیلیپین آقای گلی را بدست آورد. وی در المپیک مونترال کانادا به همراه تیم ملی فوتبال ایران حضور داشت و تنها گل ایران در مقابل تیم ملی فوتبال کوبا را به ثمر رساند.وی در سال ۱۳۴۷ و زمانی که در حال گذراندن دوران تحصیلی بود به تیم (تاج)استقلال پیوست و مجموعا ۹ سال برای (تاج)استقلال بازی کرد (سال اول شهباز که از تیمهای زیر مجموعه تاج آن زمان بود و بعد هم تیم بزرگسالان) و در این مدت اولین قهرمانی (تاج)استقلال در جام باشگاه‌های آسیا را در سال ۱۹۷۱ و قهرمانی ایران را در سال ۱۹۷۲ تجربه کرد.مظلومی در این مدت در تیم تاج به ‌ثمر رساندن ۶۵ گل در جام تخت جمشید و جام باشگاه‌های ایران و سه دوره کسب عنوان گلزن برتر لیگ تخت جمشید (آقای گل) دارای یک رکورد است. البته در آن روزگار چون جراحی مینیسک به سادگی امروز نبود وی از ادامه دوران بازی‌کنی محروم شد.

دوران مربی‌گری

  • سرمربی تیم فوتبال بزرگسالان (تاج) استقلال در سال ۱۳۶۷
  • سرمربی تیم ملی فوتبال امید ایران سال ۱۳۶۸
  • سرمربی تیم فوتبال (تاج) استقلال اهواز لیگ آزادگان سال‌های ۱۳۷۱ و ۱۳۷۳
  • سرمربی تیم فوتبال شهرداری کرمان، مقاومت تهران، کشتی سازی بندرعباس ، پتروشیمی ماهشهر و پیام تهران در لیگ دسته یک
  • مدیر فنی تیم‌های ملی نوجوانان و جوانان ایران
  • سرمربی تیم ملی نوجوانان ایران
  • مدیرفنی تیم‌های پایه (تاج) استقلال و پاس

افتخارات

  • قهرمانی ۳ دوره جام میلز هندوستان با تیم (تاج)
  • بهترین گلزن ۳ دوره از جام تخت جمشید
  • بهترین گلزن باشگاه‌های آسیا با ۹ گل زده
  • بهترین بازیکن اسیا در سال ۱۹۷۴ در مسابقات المپیک آسیایی تهران

 

+ نوشته شده توسط فرزان در 2011/2/24 و ساعت |

مرحوم پرويز دهداري در سال 1312 در شيراز به دنيا آمد اما اصالتاً يک آباداني بود که موقتاً همراه خانواده در شيراز زندگي مي کرد. فوتبال را از اواخر دهه 20 آغاز کرد و آنچنان خوب کار کرد که سال 1334 به تيم ملي فوتبال دعوت شد. او سپس مورد خواست دکتر اکرامي مدير باشگاه شاهين قرار گرفت و به اين تيم رفت، با اين حال از اين جهت که شاهين در تمام ايران روابط خويشاوندي داشت، در سال 1339 و در اولين دوره مسابقات فوتبال باشگاه هاي قهرماني کشور کاپيتان شاهين آبادان شد و با حضور مرداني چون حميد جاسميان، حميد برمکي، علي پورجانکي و... اين تيم را قهرمان اولين دوره مسابقات فوتبال قهرماني باشگاه هاي کشور کرد. دهداري از ابتداي دهه چهل و بعد از جدايي ستارگان قديمي مثل برومند و عراقي از تيم فوتبال شاهين تهران، کاپيتان تيم فوتبال شاهين تهران شد. در سال 1343 از تيم ملي و در سال 1345 از باشگاه شاهين کناره گيري کرد. اختلاف ايجاد شده بين او و دکتر اکرامي را از عوامل انحلال شاهين در سال 1346 مي دانند. با اين حال وقتي شاهين منحل شد و ستارگان اين تيم در آستانه پراکنده شدن در باشگاه هاي ديگر بودند او با يک طرح استادانه، پرسپوليس را از کالبد بولينگ عبده متولد ساخت. دهداري اولين سرمربي تيم پرسپوليس بود که تا سال 48 اين مسووليت را بر عهده داشت. در سال 48 پرسپوليسي ها به باشگاه پيکان رفتند و پرويز دهداري هدايت تيم فوتبال گارد تهران را بر عهده گرفت. گاردي ها که از سال 1352 به هما تغيير نام دادند، نسلي بودند که فرهيختگي و شخصيت را از استادشان دهداري آموختند. سجاد صادقي، مهدي خبيري، محمد توانايي، نعيم صفري، مهدي غزال، جواد رمزي، مرحوم حبيب عليزاده، عليرضا خورشيدي و... در آن تيم بازي مي کردند. گارد بي ستاره تبديل به يک تيم مطرح فني و اخلاقي شد و دهداري براساس لياقت هايش در سال 1350 سرمربي تيم ملي شد.        او مکتب اخلاق خود را به تيم ملي برد و طي 2 سال، علاوه بر قهرماني در مسابقات جام ملت هاي 1972 آسيا و صعود به المپيک 1972 مونيخ، تيم ملي را به روزگار برجستگي اخلاق و اعتبار برد. اختلاف با محمد رنجبر، دستيارش در تيم ملي باعث شد از تيم ملي خداحافظي کند و براي درمان بيماري به انگلستان برود.        بعد از بازگشت، موقتاً کار فني را رها کرد و در سال 1354 سرپرست تيم فوتبال صنعت نفت آبادان شد. در سال 1356 هم به حکم کامبيز آتاباي رئيس وقت فدراسيون فوتبال، سرپرست تيم ملي اميد فوتبال کشورمان شد.        دهداري در سال 1358 بعد از انقلاب، به تهران آمد و مديريت شاهين را بر عهده گرفت. او تا سال 1360 صاحب اين مسووليت بود. در سال 1365، بعد از استعفاي فريدون عسگرزاده سرمربي تيم ملي، دهداري بعد از 15 سال بار ديگر سرمربي تيم ملي در دوراني شد که بازيکنان تيم ملي احکام اخلاقي رفتار او را برنمي تابيدند. به همين جهت 14 بازيکن تيم ملي در اين دوران از حضور در تيم ملي فوتبال استعفا کردند. در بين اين نفرات نام محمد پنجعلي، درخشان، چنگيز، ناصر محمدخاني، مهدي ابطحي و... وجود داشت.        اما دهداري با همان اعتقاد مثال زدني در کارش فعاليت را ادامه داد و با يک عده جوان گمنام تيم ملي را بار ديگر زنده کرد تا جايي که 2 سال بعد اين تيم را در عرصه مسابقات فوتبال جام ملت هاي آسيا به عنوان سوم رساند. پرويز دهداري در دي ماه سال 67 و در جريان ديدار 2 تيم ملي ايران و ژاپن مورد بي مهري تماشاگران قرار گرفت. تماشاگراني که به خاطر بازگشت ستارگان مستعفي تيم ملي به او برف و سنگ زدند و از او درخواست کردند تا تيم ملي را رها کند. دهداري اينچنين کرد و با يادگارهايي مثل زرينچه، عابدزاده، مرفاوي و... تيم ملي را ترک کرد. عود دوباره بيماري در پاييز سال 1371 او را در روز دوم آذرماه سال 71 به کام مرگ برد، يادش گرامي باد. 
+ نوشته شده توسط فرزان در 2011/2/24 و ساعت |

حسن نظری در سال 1335 در یکی از محله های آبادان به دنیا آمد او فوتبال خود را از صنعت نفت  آبادان آغاز کرد حسن نظری در سال 1335 در یکی از محله های آبادان به دنیا آمد او فوتبال خود را از صنعت نفت  آبادان آغاز کرد وبعد از آن به تیم تاج ( استقلال ) رفت . او وقتی 19 ساله بود اولین بازی ملی خود را در بازی های آسیایی تهران انجام داد و از ارکان اصلی حضور ایران در المپیک 1976 و جام جهانی 1978 آرژانتین بود  او که اکثر اوقات دفاع بازی می کرد در دیدار ایران واسترالیا ( مقدماتی جام جهانی )بازی بسیار خوبی انجام داد و باعث راهیابی ایران به جام جهانی بود و پس از جام جهانی به الاهلی امارات پیوست و چهار سال در این تیم بود. او در مجموع 35 بازی ملی انجام داد و یک گل هم زد 

او پس از اتمام دوران بازیگری اش به آمریکا رفت ودر آنجا مدرک A مربیگری گرفت ومدرسه ی فوتبالی راه اندازی کرد و مدتی هم در تیم های لیگ این کشور مربیگری کرده است . او همچنین با زنی آمریکایی ازدواج کرده که صاحب چند فرزند شدند .

+ نوشته شده توسط فرزان در 2011/2/24 و ساعت |


احمد رزميLIL-BU.IR

احمد رزمی در سال ۱۳۲۵ در آبادان به دنیا آمد . او زير شعله‌هاي گاز و نفت پالايشگاه بزرگ آبادان ايام كودكي را سپري كرد، جواني سيه‌چرده و بلندقد در تيم شاهين آبادان ـ تيمي كه مرحوم منوچهر ساليا بزرگان زيادي را به فوتبال زيبا و باطراوت آبادان هديه نمود ـ نگاه‌ها را به خود خيره كرده بود.
احمد رزمي با راهنمايي ساليا تبديل به يك بازيكن تأثيرگذار شد. در سن 17 سالگي در يك تورنمنت در شهر اصفهان با پيراهن شاهين آبادان مقابل شاهين اصفهان درخشيد

سال 1347 بازي‌هاي خوبِ رزمي در مسابقات كشوري چشمان رايكوف، مربي يوگسلاو تيم ملي ايران را گرفت. همان سال، احمد رزمي به تيم ملي دعوت شد. در سال 1351 براي پيشرفت بيشتر، احمد رزمي به تهران مي‌رود و زيرنظر معلم اخلاق مرحوم پرويز دهداري به كمال مي‌رسد.

البته ورزشکاران و قهرمانان آبادانی دررشته های دیگر و حتی فوتبال خیلی بیشترند از جمله مرحوم منوچهر ساليا - مرحوم داود پهلواني – فرزاد حيدري – شهيد ناصر شاملي – عباس شيخ رباط – غلام صف شكن – شهيد گودرزي –  حميد برمكي -ابراهيم قاسمپور - علی فیروزی-عبد الواحد بزمه  – عبدالرضا برزگري  – سيد ابراهيم تهامي – عزيز دسترس – مجاهد خضيراوي و... که متاسفانه زندگی آنها در دست رس نمی باشد.

+ نوشته شده توسط فرزان در 2011/2/24 و ساعت |
اسکندریان و دانایی فرداسکندریان و دانایی فرد

فوتبال از خلیج فارس به ایران آمد. اولین بار ملوانان انگلیسی‌ بودند که در خرمشهر، بوشهر و بندرعباس پا به توپ شدند.در تهران به سال 1286 خورشیدی، وزیر مختار انگلستان جامی در فوتبال پایه گذاری کرد که سه تیم سفارت بریتانیا، کارکنان بانک شاهی و تلگرافخانه هند و یوروپ در آن حضور داشتند. بازیکن ها همه خارجی بودند. گاهی اگر کارمندی دیر می رسید یا دیپلماتی نمی آمد، از جمع تماشاگران مشتاق، یکی از ایرانیان به زمین می رفت تا لذت نواختن لگد به توپ را بچشد.

سال های 1288 خورشیدی، مدرسه آمریکایی‌ها -البرز کنونی- با مدیریت دکتر جوردن، آموزش فوتبال را آغاز کرد. معضل کمبود توپ باعث شد دانش‌آموزان با توپ‌های دست‌ساز بازی کنند. از ربودن توپ های دیپلمات های انگلیسی هم مطالب فروانی در مقاله های مربوط به تاریخ فوتبال ایران درج شده.

سه شنبه ششم بهمن، در مرکز همایشهای بین المللی رازی تهران، مراسمی برپا شد تا ورود فوتبال ایران به سده جدید حیاتش جشن گرفته شود. قرار بود در این مراسم از 100 چهره برتر تاریخ فوتبال ایران تجلیل شود و همچنین 10 چهره ماندگار نیز معرفی شوند. مراسمی که با واکنش سرد اغلب رسانه های ورزشی در ایران مواجه شده و با گذشت دو روز، حتی در سایت فدراسیون فوتبال ایران هم هیچ بازتابی نداشته.

در مراسم تجلیل از برترین ها، صرف نظر از چهره هایی مثل پرویز قلیچ خانی، آندرانیک اسکندریان، ایرج دانایی فرد یا وحید هاشمیان که خارج از ایران هستند و نامی هم از آن ها برده نشد، علی پروین، علی دایی، مهدی مهدوی کیا، احمدرضا عابدزاده، خداداد عزیزی و علی کریمی که از جمله تاثیرگذارترین بازیکنان تاریخ فوتبال ایران هستند نیز حضور نیافتند.

به نظر می رسید این مراسم بیش از آن که بازخوانی رخدادهای 100 سال اخیر فوتبال ایران باشد، بیشتر به وقایع 30 سال بعد از انقلاب و خصوصاً چهار سال اخیر توجه دارد.

دبيركل فدراسيون فوتبال به فارس نیوز گفته است: حضور نسل جديد در اين مراسم كم‌رنگ بود و طبيعی است كسانی كه در اين جشن شركت نكردند، متضرر شده‌اند. آن ها نتوانستند از وجود بزرگ‌ترهای فوتبال ما استفاده كنند.

اما به رغم اظهارات آقای نبی، از جمع پیشکسوتان نیز که فهرستی 43 نفره برای تجلیل ویژه بودند و اسامی شان خوانده شد، بسیاری به محل برگزاری مراسم نیامده بودند.

انتخاب های مبهم

در این مراسم، روسای 5 فدراسیون برتر 100 سال اخیر هم معرفی شدند. حسین مبشر، ناصر نو آموز، داریوش مصطفوی، محمد دادکان و علی کفاشیان. این در حالی است که عمده افتخارات ملی و باشگاهی فوتبال ایران، قبل از انقلاب  کسب شده. هر سه قهرمانی ایران در جام ملت های آسیا و حضور در بازی های المپیک نیز قبل از انقلاب بوده است.

از جمع پنج رییس فدراسیون منتخب، فقط حسین مبشر قبل از انقلاب مسئولیت داشته که او نیز در قید حیات نیست.حسين سرودی، مصطفی مکری و کامبيز آتابای از جمله روسای فدراسیون های فوتبال ایران –قبل از انقلاب- هستند که در دوران مدیریت آن ها، از حیث آمار، در رده های باشگاهی و ملی، درخشان ترین دوران تاریخ فوتبال ایران رقم خورد.

پروین و قلیچ خانی

پرافتخارترين دوره فوتبال ايران در فاصله سال های اواخر دهه چهل و دهه پنجاه بود که تيم های ملی و باشگاهی ايران در آسيا یکه تاز بودندپرافتخارترين دوره فوتبال ايران در فاصله سال های اواخر دهه چهل و دهه پنجاه بود که تيم های ملی و باشگاهی ايران در آسيا یکه تاز بودند. در دوره دوم رياست مکری، ایران دو بار در سال های ۴۷ و ۵۱ خورشیدی قهرمان آسيا شد و به المپيک مونيخ هم راه يافت. همچنين تيم تاج، قهرمان باشگاه های آسيا شد.

در دوره آتابای نيز تيم ملی حضور در جام جهانی آرژانتین را در شرایطی تجربه کرد که آسیا و اقیانوسیه، جمعاً فقط یک سهمیه داشتند. در آن مقطع زمانی، صعود به المپيک مونترال نیز رخ داد. ضمن آن که تيم ملی جوانان ۴ بار قهرمان آسيا شد و برای اولين بار به جام جهانی جوانان راه يافت.سمت ریاست کنفدراسیون فوتبال آسیا نیز موقعیتی بود که در همین دوره، نصیب فوتبال ایران شد. آتابای تا انقلاب عهده دار ریاست فدراسیون فوتبال ایران و آسیا بود.

در جشن صد سالگی فوتبال ایران، لوح یادبود "شخصیت برتر فوتبال" به ناصر عظیمی اهدا شده است که این گزینش نیز ابهاماتی دارد. پرسش این است که آیا فوتبال ایران در 100 سال گذشته، شخصیتی برتر از ناصر عظیمی نداشته است؟از سعید راد و مرتضی احمدی به عنوان هنرپیشه های همراه فوتبال تجلیل شد. آشتی کنان محمد مایلی کهن و امیر عابدینی نیز از دیگر وقایع این مراسم بود.

سرگذشت عجیب بنجامین باتن

نتایج حاکی از آن است که منحنی فوتبال ایران، در حال حاضر سیر صعودی ندارد. کره جنوبی پای ثابت جام های جهانی است. ژاپن و چین هم جهش چشمگیری در دو دهه اخیر داشته اند. کره شمالی مجدداً اوج گرفته. کشورهای آسیای میانه خصوصاً ازبکستان نیز حتی با موقعیت خودشان در دهه 90 میلادی قابل قیاس نیستند.

از بعد سخت افزار و تجهیزات هم کشورهای منطقه برتری قابل توجهی نسبت به فوتبال ایران پیدا کرده اند. فوتبال ایران جشن صد سالگی اش را برپا کرده است، در حالی که اکثر کشورهای منطقه، بیش از نیم قرن با برگزاری چنین جشنی فاصله دارند. آن چه از چنین قدمتی نصیب فوتبال ایران شده، شور و شوقی کم نظیر نسبت به فوتبال است که در اغلب استان های ایران به چشم می خورد.

این سن و سال بالا اما دستاوردهای نه چندان چشمگیر فوتبال ایران را می توان با فیلم "سرگذشت عجیب بنجامین باتن" ساخته دیوید فینچر قیاس کرد. ماجرای مردی که عدد سن و سالش با آن چه که خودش هست، در دو مسیر کاملاً معکوس قرار دارد.

بنجامین پیر به دنیا می آید، کم‌کم بزرگ می‌شود اما در واقع، سنش به عقب برمی‌گردد. او کودکی پنج ساله است اما ظاهر پیرمردان 100 ساله را دارد.

افتخارات مهم ملی در تاریخ فوتبال ایران

از اولین بازی رسمی تیم ملی فوتبال ایران در شهريور پرماجرای ۱۳۲۰ با تیم ملی افغانستان تا سال 1388، فهرست مهم ترین افتخارات ملی فوتبال ایران به شرح زیر است.

*بازی های آسیایی 1951 دهلی- نایب قهرمان

*صعود به المپیک 1964 توکیو

*بازی های آسیایی 1966 بانکوک- نایب قهرمان

*جام ملت های آسیا 1968 تهران- قهرمان

*صعود به المپیک 1972 مونیخ

*جام ملت های آسیا 1972 - قهرمان

*بازی های آسیایی 1974 تهران- قهرمان

*صعود به المپیک 1976 مونترال

*جام ملت های آسیا 1976 تهران- قهرمان

*صعود به جام جهانی 1978 آرژانتین

*صعود به المپیک 1980 مسکو

*جام ملت های آسیا 1980 کویت - سوم

*جام ملت های آسیا 1988 قطر - سوم

*بازی های آسیایی 1990 پکن- قهرمان

*جام ملت های آسیا 1996 کویت - سوم

*صعود به جام جهانی 1998 فرانسه

*بازی های آسیایی 1998 بانکوک- قهرمان

*جام ملت های آسیا 2004 چین- سوم

*صعود به جام جهانی 2006 آلمان

*بازی های آسیایی 2006 دوحه - سوم

مهدی رستم پور

خبرنگار ورزشی

+ نوشته شده توسط فرزان در 2011/2/24 و ساعت |
 

کامبيز آتاباي دهمين رئيس فدراسيون فوتبال ايران است. او آخرين رئيس فدراسيون پيش از انقلاب در ايران بود و از لحاظ مدت زمان، بيشترين دوره مديريت را در فوتبال داشته است.پايه هاي مديريت در فوتبال ايران، طي سال هاي 46 تا 51 با مديريت قابل قبول مصطفي مکري تقويت شده بود، آتاباي فدراسيوني را تحويل گرفت که دوبار در جام ملت هاي آسيا قهرمان شده و صعود به المپيک 1972 مونيخ و قهرماني باشگاه استقلال در مسابقات جام باشگاه هاي آسيا را در کارنامه خود داشت، با اين حال تعويض او انکارناپذير بود، چرا که در راس سازمان تربيت بدني، سپهبد حجت کاشاني جايگزين سپهبد مصطفي امجدي شده و شکل گيري تغييرات هم با تغيير رئيس سازمان نکته عجيبي نبود ولو آنکه آن فدراسيون حذف شده، يک فدراسيون موفق باشد. مکري در دوره دوم مديريت خود با دو رئيس سازمان يعني سپهبد پرويز خسرواني و مصطفي امجدي کار کرده و حجت کاشاني ظاهراً از اين مساله رضايت چنداني نداشت.
    
    کامبيز آتاباي برخلاف روساي پيشين فدراسيون فوتبال، از دل فوتبال نبود. او يک سوارکار و از قديمي هاي اين رشته بود و حضورش در فدراسيون فوتبال به خاطر قدرت سياسي او بود. آتاباي پيشکار مخصوص محمدرضا پهلوي در دهه 40 بود که بعدها به عناوين ديگري مثل معاون دربار و مسوول اصطبل سلطنتي رسيد. در جريان 28 مرداد، زماني که محمدرضا پهلوي با همسرش ثريا بختياري و خلبان مخصوصش ارتشبد محمد حاتمي مدام در فرار از اين سو به آن سو بودند، کامبيز آتاباي يکي از ملازمان او بود.
    
    از حيث تشکيلات دوران مديريت کامبيز آتاباي يکي از مهمترين و برجسته ترين دوران مديريت فوتبال ايران بود. کميته هاي مختلف فدراسيون در دوران او هماهنگ و منسجم عمل کرد. فوتبال ملي، صاحب سازمان مشخص و منحصر به فردي شد. ليگ فوتبال ايران تحت عنوان تخت جمشيد در دوران مديريت او فعاليت خود را آغاز کرد و تا قبل از انقلاب شش دوره مسابقه معظم و باکيفيت داشت. تقويم فوتبال ايران در اين دوران براي اولين بار به شکلي منسجم و کاملاً معقول تدوين و تحرير شد، کلاس هاي بسيار آموزش مربيگري و داوري در سطح ايران تشکيل شد. با انتشار کتاب سال فوتبال توسط فدراسيون، يک گام به داشتن فوتبالي با حساب و کتاب نزديک شديم و خلاصه اينکه فوتبال ملي ما در دوران مديريت آتاباي بهترين دوران تاريخ خود را سپري کرد.
    
    کامبيز آتاباي به محض حضور در فدراسيون فوتبال از تيرماه سال 1351 در راس تيم ملي، محمود بياتي را جايگزين محمد رنجبر کرد. بياتي قبلاً ايران را قهرمان جام ملت هاي 1968 آسيا در تهران کرده بود. همان سال تيم ملي در المپيک 1972 مونيخ شرکت کرد و با يک برد برابر المپيک برزيل و دو باخت سنگين برابر مجارستان و دانمارک به ايران بازگشت. در سال 51، مسابقات ورودي ليگ تخت جمشيد در ايران برگزار شد.
    
    در دومين سال مديريت آتاباي، ليگ اول تخت جمشيد برگزار شد. ايران در مسابقات مقدماتي جام جهاني 1974 آلمان حذف شد تا بعد از آن فدراسيون فوتبال اقدام به استفاده از فرانک اوفارل سرمربي ايرلندي تيم منچستريونايتد در راس هرم فني تيم ملي کند. در همين سال با حضور حشمت مهاجراني به عنوان سرمربي تيم ملي جوانان براي اولين بار قهرمان آسيا شديم.
    
    در سومين سال مديريت آتاباي در سال 53 ليگ دوم تخت جمشيد برگزار شد. تورنمنت ايران در تابستان برگزار شد. براي اولين بار در تهران قهرمان بازي هاي آسيايي و براي دومين بار در سطح جوانان قهرمان آسيا شديم.
    در چهارمين سال مديريت آتاباي، ليگ سوم تخت جمشيد با افزايش 4 تيمي، روند خود را با 16 تيم ادامه داد. فوتبال ايران به مسابقات المپيک 1976 مونترال صعود کرد، براي سومين بار در مسابقات جوانان آسيا باز هم با مربيگري حشمت مهاجراني به عنوان قهرماني دست يافتيم. 
    
    در پنجمين سال، ليگ چهارم تخت جمشيد برگزار شد و براي اولين بار تيمي به جز پرسپوليس و استقلال غپاسف قهرمان شد. فوتبال ايران در سال 55 قهرمان جام ملت هاي 1976 آسيا شد، در سطح جوانان براي چهارمين بار قهرمان آسيا شديم، حشمت مهاجراني در راس تيم ملي فوتبال جاي فرانک او فارل را گرفت و در مسابقات المپيک 1976 مونترال با پيروزي برابر کوبا براي اولين بار به مرحله يک چهارم نهايي صعود کرديم.
    
    در ششمين سال مديريت آتاباي، ليگ پنجم تخت جمشيد با تکرار قهرماني تيم پاس خاتمه يافت، تيم ملي براي اولين بار به مسابقات فوتبال جام جهاني 1978 آرژانتين صعود کرد، تيم ملي نوجوانان به مربيگري ناصر ابراهيمي براي اولين بار تشکيل شد و تيم ملي جوانان با قدرت تمام در جام جهاني 1977 جوانان صاحب عنوان شايسته ششم شد. در هفتمين سال مديريت آتاباي و در سال پيروزي انقلاب اسلامي تيم ملي در جام جهاني 1978 آرژانتين شرکت کرد و با تساوي برابر اسکاتلند، خاطره خوبي را در ذهن فوتبال دوست ها به جاي گذاشت. ليگ ششم تخت جمشيد نيمه کاره ماند، مسابقات فوتبال جام بين قاره يي آسيا- آفريقا هم با قهرماني ايران بعد از پيروزي تيم ملي برابر قهرمان آفريقا يعني تيم ملي غنا به پايان رسيد.در دوران مديريت کامبيز آتاباي مسووليت اداره AFC هم به فوتبال ايران رسيد، با اين حال اوج گيري شعله هاي انقلاب باعث خروج او به خارج از کشور شد. 
    

+ نوشته شده توسط فرزان در 2011/2/24 و ساعت |

دوران پر شکوه فوتبال ایران مقایسه کنید بعد از ۳۲ سال که فوتبال ما چه ضرباتی متحمل شده است ؟که امروز در برابر عربها چگونه باید تحقیر شویم؟ در حالی که روزگاری ملی پوشان کشورمان در برابر بزرگان جهان با چنان قدرتی بازی میکردند که دنیا فهمید حال دیگر باید روی فوتبال ایران حسابی تازه بازکنند.  و آن بزرگان غرور انگیز تیم ملی یادشان گرامی ....

+ نوشته شده توسط فرزان در 2010/10/24 و ساعت |
+ نوشته شده توسط فرزان در 2010/10/17 و ساعت |
+ نوشته شده توسط فرزان در 2010/10/17 و ساعت |
+ نوشته شده توسط فرزان در 2010/10/17 و ساعت |

+ نوشته شده توسط فرزان در 2010/10/17 و ساعت |